شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 38

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مسنون نبود ، اشارت به اقبال ازلى مىكرد كه در حق وى مىرفت كه آن اقبال از نظر بشريت پاك بود ، و الّا از سرمايهء خاك اين دعوى بر نيايد كه انا الحق . سرّ اين كلمه آن بود كه انا الحقّ ادوم » . / a 83 / . آنان كه با نگاشته‌ها و سخنان مشايخ خراسان آشنايند مىدانند كه پيران خراسان با آنكه « همهء حركات ظاهر و باطن را بر وفق سنّت راست » مىكردند « 49 » ، هرگز اسلام را « در تشريفات ظاهرى عارى از اخلاص » « 50 » امرى راست شده و كارى سخته بر نمىگرفتند ؛ زيرا مىپنداشتند - و درست نيز همين پنداشت است - كه هر چه چون مسلمان را از وابستگيهاى ناخوش دور نگرداند ، به آن خواه نام ايمان ده و اسلام ، و يا عنوان كفر ده و نامسلمانى ، همسان و همگون‌اند . به هرچ از راه دور افتى چه كفر آن حرف و چه ايمان * به هرچ از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زيبا سخن كز روى دين گويى چه عبرانى چه سريانى * مكان كز بهر حق جويى چه جابلقا چه جابلسا « 51 » سمعانى نيز - همچنان كه در جاى ديگر گفتيم - پسندهاى خانقاهى او ، همانند پسندهاى ديگر پيران خراسان است ؛ به همين جهت ، اساس را در آفرينش « عشق و محبت » برمىگيرد كه خانهء كژيها و لانهء دين‌ورزيهاى بدور از اخلاص را با « جاروب لاى عشق » مىتوان رفت ، و از آن ، بهشت مقصود - كه حق است - مىتوان نمود ؛ زيرا « هر كه چنان داند كه جنّت به جمال حورا و عينا آراسته است هنوز بوى عبهر عهد عشق به مشام او نرسيده است . ارباب دل دانند كه اين كلمه [ يعنى عشق ] چيست . اين بيچارگان [ يعنى اهل رسوم ظاهر ] خود هفتاد سال در دنيا در زحمت محدثات بوده‌اند ، در بهشت نيز به محدثى فروآيند » / a 206 / و فرود آمدن آنان در چنين جايى بر اثر آن است كه « دين » را و « ايمان » را وسيله‌اى از باب بازرگانى و معامله با حق برگرفته‌اند و خود را در طناب ظاهر شرع بسته‌اند ، و به حكم ظاهر شريعت « دنيا راه است و مطلوب بهشت ، اما به فتواى حقيقت ، بهشت هم راه است و هم راهزن ، و مقصود حق » . / b 206 /

--> ( 49 ) - ابو روح لطف اللّه ، حالات و سخنان ابو سعيد ابو الخير ، ص 48 . ( 50 ) - - مقدمهء دكتر شفيعى كدكنى بر اسرار التوحيد ، ص هشتاد و دو و هشتاد و چهار . ( 51 ) - سنائى غزنوى ، ديوان ، ص 51 - 52 .